❤هستی مامان وبابا❤❤هستی مامان وبابا❤، تا این لحظه: 13 سال و 3 روز سن داره
❤عشق مامان وبابا❤❤عشق مامان وبابا❤، تا این لحظه: 4 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

♥♡آرتین و سلین♡♥

*جوونه زدن مروارید.در9ماه و21 روزگی*

سلام سلام صد تا سلام         من اومدم با دندونام  میخوام نشونتون بدم          صاحب مروارید شدم  یواش یواش و بیصدا             شدم جز کباب خورا   بالاخره پسرم جزو کباب خورا شد .هوووووووووووووووووووووووررررررررررررررررررررررررررررررررا . . بعله مامانی شکرخدابعدازکلی بی تابی امروزصبح متوجه شدم که مرواریدت زده بیرون.عزیزجون ودایی جون خونمون بودن زودی باخوشحالی بهشون گفتم واوناهم دیدن وبعدباخوشحالی به بابایی زنگ زدم واین خبرو بهش دادم .اونم کلی خوشحال شدوتبریک گفت.الآن هم عکسای مرواریدتو باوایبربرابابابی وعم...
3 شهريور 1393

*آرتین درنه ماهگی*

سلام پاره ی تنم ,سلام عشقم خوبی آرتینم؟؟؟میدونی مامانی الآن9ماه و13روزه که اززمینی شدنت میگذره.فدات بشم من انگاری همین دیروزبودکه برااولین باردیدمت وتوآغوشم گرفتم.اون روز روزخیلی خوبی بودهم خوب هم احساسی وهم مقدس.فدات بشم که ایقدماه شدی میدونی مامانی خیلی خوشحالم که داری روزبه روزبزرگترمیشی ولی خب یکم هم دلگیرم.میدونی چرا؟؟؟آخه دلم میخوادهمش توبغل خودم باشی دلم واسه اون روزاتنگ شده که یه نی نی کوشولوبودی وهمش بغل خودم بودی.نه که الآن نباشی نه.ولی دوست داشتم فقط وفقط پیش من باشی آخه الآن دیگه کم میای بغلم همش دلت میخوادبازی کنی.دوستت دارم تنهادلیل بودنم میدونی مامانی بااومدنت یه امیددیگه روبهم دادی خداجونم ممنون که منولایق این هدیه ی باارزش د...
26 مرداد 1393

*22مرداد93_سومین سالگردعقدمون*

  مهربان ترینم وقتی تو با منی ٬ سرود و شادی با من است در ضمیرم نقش تو را بر قلبم حکاکی کردم و هر لحظه دلم به یاد تو میتپد در قلب من آفتاب تابان باش .  همسر عزیزم سالروز عهد و پیمان جاویدانمان مبارک . . . . . . . همسر خوبم با وجود پر مهرت و نگاه گرمت دنیایی از پاکی و صفا برایم به ارمغان آوردی خوب من برای توصیف مهربانی‌هایت واژه‌ها یاری نمی‌دهند  چرا که تو خود قاموس مهربانی هستی .می‌خواهم تا ابد در کنارم باشی   و بدانی نبض من، بعد از عشق به خدا، برای تو می‌تپد  و من خوشحالم که سالی دیگر...
21 مرداد 1393

*آرتین منیم نازاوغلوم*

  ای بهار آرزوی نسل فردا،پسرم / ای فروغ عشق از روی تو   پیدا،پسرم   چشم وگوش خویش را بگشا کز راه حسد / نشکند آیینه ات را   چشم دنیا،پسرم   دست در دست حیا بگذار وکوشش کن مدام / تا نیفتی در راه آزادی از پا، پسرم   کوه غم داری اگر بر دوش دل همچون پدر / دم مزن تا می توانی از   دریغا،پسرم   با مدارا می شوی آسوده دل،پس کن بنا / پایه رفتار خود را بر   مدارا،پسرم            ...
19 مرداد 1393

*سفرنامه ی آرتین(تهران_شمال)+اتمام نه ماهگی*

ادامه مطلب... سلام فندق کوچولوی مامان خوبی عشقم؟الهی دورت بگردم که داری روزبه روزبزرگتروماه ترمیشی... خب مامانی اول ازهرچیزی میخوام نه ماهگیتوتبریک بگم. نفس مامان وبابا ماهگیت مبارک. عزیزدلم انشاالله 120ساله بشی گلم.فدات بشم که بااوم دنت شعله عشق روتوخونمون گرمترو روشن ترکردی. وای پاره ی تنم خیلی خوشحالم میدونی چرا؟؟؟چون این هفته سه بارگفتی,ماما,ماما,ماما,فدات بشم که قندتودلم آب شدوقتی مامان روازدهنت شنیدم.هوووووووورررررررا   هوووووووررررررا   هووووووررررررا عشق مامان مادرشدن حس خیلی خوبیه خدایاهزاران هزارمرتبه شکرکه منولایق مادرشدن دونسی.خدایابا دادن  یه فرشته کوچولوبه هم...
13 مرداد 1393

*عکسای عشق مامان در8ماه ونیمگی*

  پسرم ، برگ گلم غنچه ی خوش رنگ دلم دست خود را حلقه کن بر گردنم خنده زن بر چشمهای خسته ام عشق تو آواز صبح زندگی ست مهر تو آغاز لطف و بندگی ست سر گذار بر شانه های مادرت بوسه زن بر گونه های زرد من خانه ام سبز از صدای شاد توست مادرت مست از نوازش های توست اشک های سرد خود را پاک کن گرمی قلب مرا با جان خود دمساز کن گوش بسپار به لا لای حزین مادرت خوش بخواب دیده من تا سحر، فانوس گرم و روشن است   مامانی عاشق اینی که بافلش عکستوبگیرم.همش چشاتومیبندی ومیخندی... ...
4 مرداد 1393

*شیرین کاریای گلپسری(4)*

سلام عشق مامان خوبی؟ مامانی میخوام چندتاازشیرین کارییاتو برات بنویسم : 1 - آلوچه مامان هنوزنمیتونی چهار دست وپابری اماهمش غلط میزنی ومیری زیرمبل،میز،...  . 2-عسلکم یه چندروزیه یادگرفتی دست دست میکنی.( کف میزنی ). 3-وقتی کسی بهت بگه آرتین دست بده زودی اون دستای خوشگلتو دراز میکنی ودست میدی.  4-همش عاشق tvوکامپیوترشدی.ووقتی یه آهنگ شادی میشنوی تند تندمیپری بالاوپایین مثلاداری نانای  میکنی.ووقتی تاب تاب روبرات میخونم اینور واونور میری. 5-همش میخوای راه بری وقتی ازدستت میگریم مستقیم میری حیاط وبعدمیری به سمت پارکینگ ودرآخرهم سراغ ماشین. 6-مامانی وقتی بلندت میکنیم خودت به یه جایی تکی...
31 تير 1393

*احوالات آرتین درچندروزاخیر*

سلام هستی مامان خوبی عزیزم؟الهی مامانی دورت بگرده نازنینم.خب مامانی دوشنبه هفته پیش بود که صبح با بابایی رقتیم خونه مامانم.البته بابایی ماروگذاشت اونجاورفت سرکار.نزدیکای ظهربودکه دیدم تب داری برات قطره دادم ویکم پایین اومد.تقریباشش عصربودکه دیدم داری توتب میسوزی وهمش بی تابی میکنی.با بابایی ومامانم بردیمت دکترت واونم برات شربت وآمپول نوشت.وزنت هم 9400گرم بود.آمپولتوزدیم واومدیم خونمون.ساعت11شب بودکه خیلی بیتابی کردی وبازم مجبورشدیم بریم خونه ی مامانم.خب شاممون روهم برداشتیم ورفتیم اونجا.بابایی شامشوخوردواومدخونه.ومن وشماموندیم اونجا.روزسه شنبه یکم خوب شده بودی وبعدازظهربودکه اومدیم خونمون.شاممون روخوردیم ورفتیم بیرون.حالت هم خوب شده بود.ا...
22 تير 1393